مگو چنین و چنان…

یادش به خیر، قدیم ها بچه که بودیم، هر مژه ای که می افتاد روی گونه آرزویی برآورده می شد.

این روزها اما به بارش شهاب ها هم امیدی نیست….

2 پاسخ به “مگو چنین و چنان…”

  1. Tata می‌گوید:

    :)
    سلام
    برگشتنت مبارک.

    این روزها
    آری
    امیدی نیست . . .

  2. حرف زیادی می‌گوید:

    پس اومدی!
    پس میشه یه امیدی هنوز داشت که گهگداری مینویسی
    ااااا پلاکتم که هنوز 17 مونده که! :دی
    ——–
    البته من به شخصه خیلی یاد خیری از این مورد ندارم چون همچین ها هم برآورده نمیشد!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.